لینک
لینک پست پایین
بهار را باور كن باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد
و فقط 1 شب طول كشيد كه وحيد مسيج زد : عمو محمود هم رفت .
و چه روز خوبي رفت . روز جمعه و ماه مبارك رمضان .
اره عمو محمود هم رفت بعد از 8 ماه كما . بعد از 8 ماه غم و غصه و اميد .
تازه 2 ماه شده بود كه حاج محمود جانباز جنگ به خاطر عفوني شدن تركش توي سرش شهيد شد و دختر و پسر 18 و 20 سالشو تنها گذاشت و عروج كرد . تازه داشتيم با اين مساله كنار مي اومديم كه اين بار عمو محمود ...
چند وقتي بود كه ميتونست دست راستش رو تكون بده و همه چيز رو بفهمه اما نمي تونست عكس العملي نشون بده آخه نصف مغزشو تو عمل جراحي برداشته بودند . آخه عمو محمود به خاطر بي احتياطي صاحب كارش ضربه مغزي شده بود . آخه ...
يادش بخير 3 سال پيش كه عروسي حسن بود ( باباي حسام الدين ) چقدر شوخي كرديم و مسخره بازي در آورديم . يا همين ماه رمضان پارسال ميلاد امام حسن كه زندايي مولودي داشت ...
اما هيچ كسي نميدونست سال ديگه ماه رمضان بعد مولودي خونه ي زندايي آقا محمود ديگه نيست و مولودي اون شور و حال هميشه رو نداره .
دكترا گفته بودند كه تا آخر ماه مبارك بيشتر دووم نمياره چون عفونت وارد خونش شده بود اما هيچ كدوم فكر نمي كرديم به اين زودي ...
بچه هاش كه ديگه هيچي ...
شايد بزرگتر ها بهتر بتونن كنار بيان اما فاطمه و احسان چي ؟
فاطمه هميشه هواي پدر داشت و ...
و احسان 11 ساله حالا شده مرد خانواده ...
روحش شاد
فاتحه يادتون نره
وقتي به دنيا اومد همه از شباهت بي حدش به پدربزرگ شهيدش مي گفتند .
به همان قد بلندي و با همان دست و پاي كشيده و با چشماني هميشه باز كه براي آدمي سرشار از شور زندگي و شيطنت بودند .
انگار روحت تازه مي شد وقتي حسام الدين را ميديدي .
با آمدنش جاني تازه به خانواده بخشيده بود .
عزيز همه بود .
اما حيف كه اين شور زندگي فقط دو ماه و نيم دوام داشت و بعد از آن حسام در بستر بيماري افتاد .
بيماري ناشناخته اي كه پزشكان داخلي از تشخيص آن عاجز ماندند .
و امروز صبح حسام عزيزمان بعد از 5ماه دست و پنجه نرم كردن با بيماري ٬ براي هميشه از پيشمان رفت ...
آري حسام الدين رفت و پدر و مادر جواني ماندند با داغي تا ابد بر روي دل ...
خدايا صبرشون بده ...
*** چندتا عكس از حسام الدين كه آدرساشو ميزارم حوصله اينكه بزارم تو متن رو نداشتم .
1 - http://www.irupload.ir/images/twi211996zqaj8g9w5tv.jpg
2 - http://www.irupload.ir/images/b1x5v219p68v9x6yqti.jpg
3 - http://www.irupload.ir/images/sbqqutb7fvuet9eobhdn.jpg
4 - http://www.irupload.ir/images/hd1f7i9qfww6w98ewf7m.jpg
5 - http://www.irupload.ir/images/jho8npvygg61o04ur4c.jpg
نميدونم چي بنويسم , چي بگم ؟؟؟
ميلاد حضرت زهرا (س) شد و روز مادر و دوباره ما بعد از يكسال يادمون افتاده كه
شخصي توي زندگي ما هست به اسم مادر . همون آدم مهربوني كه ما خيلي وقتا نميبينيمش و فقط ازش توقعاي بيجا داريم مثل اينكه اون و ظيفه داره تموم كاراي
ما رو برامون انجام بده بدون اينكه ما وظيفه اي در برابر اون داشته باشيم يا حتي يه تشكر ساده ازش بكنيم .
در مقابلش سركش ميشيم و ادعاي بزرگي ميكنيم بدون اينكه بفهميم داريم دل مهربونشو مي شكنيم .
بدون اينكه حواسمون باشه كه يه همچين فردايي هم براي ما هست و بدون اينكه به ياد بياريم روزا و شبايي رو كه مادرمون هم پاي ما بيخوابي كشيد و اذيت شد تا ما به اينجايي برسيم كه هستيم .
خلاصه اينكه از اين روز بزرگ حواسمون باشه كه هر روز ٬ روز مادره و هميشه بايد به بزرگي و شرافت و مهربوني مادر احترام بزاريم .
پس اين روز عزيز رو به تموم مادراي خوب دنيا و كشور عزيزم و خصوصا مادر دوستاي گلم تبريك ميگم و اميدوارم از اين روز تا آخر عمرمون هميشه بچه هاي خوبي باشيم .
به مامان خودمم قول ميدم دختر خوبي باشم و بشم براش .
امروز واقعا روز خوبي براي ورزش بود .
دو تا قهرماني شرين رو امروز بچه هاي ايران به دست آوردند .
اول كه تيم ملي فوتسال طبق معمول هميشه قهرمان شد و دوميش هم همين
چند دقيقه پيش اتفاق افتاد و تيم بسكتبال مهرام براي بار دوم قهرمان باشگاه هاي آسيا شد .
ما كه به اين قهرماني ها بدجور عادت كرده ايم و انگار مثل يك قصه ي تكراري شده برايمان
اما باز هم با هر بار قهرماني و هر بار بالا رفتن جام بر دستان كاپيتان احساس غرور و افتخار
سر تا پاي وحودمان را در بر ميگرد و پر از شور مي شويم مثل اينكه از يك نبرد سخت
برگشته ايم و همان لحظه مي خواهيم به جهان ثابت كنيم كه : آي مردم دنيا ببينيد
اين است ايراني و همتش و غرورش و افتخارش ...
و ...
قهرمان من : امشب باز هم ذهنم پر از خاطره هاي تو مي شود كه چه روز هايي
شادي ها و قهرماني هايمان را با حضور تو جشن مي گرفتيم و امروز با يادت و نامت .
جاويد باشي و جاويد بماني آيدين عزيز ....
1 ) تولد :
امروز يه روز مهم تو زندگيه منه ٬ همونطور كه برا همه ي آدما روز ميلاد شون مهمه ...
آره ديگه امروز تولدمه .
شناسنامه ام يك سال بزرگتر شد اما ...
اما عقلم ...!!!؟؟؟ فكر نكنم بزرگتر شده باشه ...
خلاصه اينكه خودم به خودم رسيدن بيست و سومين بهار زندگيم رو تبريك ميگم و دعا ميكنم
كاش لااقل ديگه اين بار به معناي واقعي درست بشم و عاقل بشم و ...
و اينكه سال موفقي داشته باشم .
خلاصه ديگه ... هيچي ...
حالا بريم سراغ دومين مطلب :
2 ) ليگ قهرمانان آسيا :
ذوب آهن عزيزم بالاخره تو دقايق آخر رفت يك هشتم ليگ قهرمانان ...
به همه ي دوستاي هم استانيم ( خودم و پسر عمو وحيد ) و دوستايي كه به خاطر تنفر از سپاهان طرفدار ذوب آهن هستند ٬ اين برد شيرين و صعود با ارزش رو تبريك ميگم .
آرزو ميكنم و اميدوارم ذوب ٬ امسال يه شادي بزرگ رو به همه ي ايران هديه كنه با قهرمانيش ...
نيمه ي دوم بازي ديشب كه خيلي قشنگ و با حال بود ٬ كلا همهش حمله بود و حمله و حمله .
مس كه ديگه همش دفاع مي كرد و ذوب هم فقط حمله تا بالاخره كاسترو گل صعود رو زد . اما بازي مس هم خيلي خيلي خوب بود . فعلا كه مس براي من احترام بيشتري داره تا سپاهان ؛ مس تو مرحله ي گروهي و بازي اخر با قدرت و مردونگي جنگيد تا بازي رو برد با اينكه معلوم نبود بره مرحله ي بعد اونوقت سپاهان با اين همه امكانات و دبدبه و كبكبه و سروصدا اون افتضاح رو به بار آورد و كلي ما اعصابمون خرد شد ٬
بي خيالش ... برم سراغ ذوب خودم ...
اصلا ذوب اين فصل خيلي خوب و قشنگ بازي ميكنه . اي كاش توي ليگ هم ذوب قهرمان ميشد ....
گرچه سپاهان هم يه تيم اصفهانيه و من دوسش دارم اما خب ذوب يه چيز ديگه است ...
كاش لااقل استقلال هم ميرفت مرحله ي بعد ؛ اونوقت خيالمون يه كم راحتتر بود . من كه نفهميدم چطور استقلال بازي برده رو باخت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اووووووووووووووووووه چقدر كاش و لااقل و اصلا شد .............................
3 ) تشكر :
ميخوام چند تا تشكر جانانه بكنم از :
* خط تلفن و سيستم و مودم و موس و كيبورد خونه ي عمو جانم و پسر عموم ( بابا بزرگ كاميار )
* ISP محله ي عمو جان اينا ( كه با ISP محل خودمون يكيه )
* شركت مخابرات ٬ كابلاي مخابرات ٬ سيستم هاي مخابرات ٬ مهندساي مخابرات ٬ كارمنداي مخابرات و كارگراي مخابرات كه زمين رو كندن براي كابل كشي
و هم چنين :
* از كاميار و زنعمو و عمو و اون دو تا پسر عموم كه الان مدرسه هستند ٬ تشكر ميكنم كه اين فرصت رو در اختيار بنده قرار دادن تا بتونم آپ كنم ( چون مودم خودم طي رعد و برق 2هفته ي پيش سوخته و هنوز يه بنده ي خدا فرصت نكرده بره يه مودم بخره بندازه روش يا لااقل بده درستش كنن )
4 ) قهرماني :
اينا كه شد چهار تا !!!!!!!!!!!!!!!!
خب ميخواستم با يه هفته تاخير ( يا يه هفته پيشاپيش ) قهرماني سپاهان رو تو ليگ برتر به خودم و كاميار تبريك بگم ( تا بقيه نگن : خب به منچه . البته حق هم دارن سپاهان اصفهانيه چه ربطي به قم و مشهد و شمال و تبريز و خوزستان و حتي كرمانشاه داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خصوصا به تهران كه اصلا ربطي نداره )
خلاصه اينكه اصفهان يه هفته است خواب و خوراك نداره . هرجا ميري پرچم زدن و جشن گرفتن برا قهرماني سپاهان ( حيف ... )
خب ديگه همين چند خط برا سپاهان كافيه .
5 ) و اینکه :
از تموم دوستای خوبم معذرت میخوام که اصلا بهشون سر نمیزنم چون واقعا سرم شلوغه و اصلا نمیتونم مدت زیادی بیام نت خلاصه اینکه حسابی شرمنده ی همتون هستم ایشالا بعد امتحانا ( 2 ماهه دیگه ) قول میدم هر روز بیام پیشتون .
و سر انجام ...
« پايان »